تبلیغات
بی تعارف بیاتو - مطالب سوتی
بی تعارف بیاتو
از ما در تلگرام حمایت کنید
سه شنبه 26 دی 1391 :: نویسنده : م*ر*ی*م ن*ف*س
سوار تاکسی بودم یکی از مسافرا خواست پیاده بشه ...

من پیاده شدم تا اون پیاده بشه ...

وقتی دوباره سوار شدم انقدر گیج بودم که گفتم سلام ...

راننده و مسافر بقلی یجوری که انگار تو دلشون میگن خدا شفاش بده بهم نگاه کردن ...

منم که زود متوجه سوتیم شده بودم ...

.. سریع دستمو گذاشتم روی گوشم که مثلا هندزفری تو گوشمه و گفتم سلام و شروع کردم به تند تند

حرف زدنو یدفه هم با اون فرد خیالی که باش حرف میزدم مثلا دعوام شد و صدامو بردم بالا ...

همون لحظه به راننده گفتم پیاده میشم ...

و برای اینکه قضیه طبیعی جلوه کنه تا تاکسی خوب دور نشده بود همینجوری تو خیابون الکی حرف

میزدم ...





نوع مطلب : سوتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ


سپیده که سر بزند
در این بیشه زار خزان زده
شاید گلی بروید
مانند گلی که در بهار روییده
پس به نام زندگی
هرگز مگو هرگز

مدیر وبلاگ : م*ر*ی*م ن*ف*س
نویسندگان
نظرسنجی
خواننده مورده علافتون انتخاب کنید...













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
دریافت همین آهنگ